تبليغاتX
اینجا همان جایی است که باید باشد

اینجا همان جایی است که باید باشد

دیوانه برای رسیدن به آرامش تنها بود
همین
می گویند دنیا کوچک شده است

و استوا در آینده ای نزدیک

همسایه ی خونگرم قطب خواهد شد

نه همسفر خوشباور

دنیا هرگز کوچک نمی شود

ما کوچک شده ایم

آنقدر کوچک که دیگر

هیچ گم کرده ای نداریم

دلخوشیم که در نیمه ی تاریک دنیا

کسی ما را گم کرده است

و دارد در به در

دنبالمان می گردد

کسی که زنگ در را

همیشه بعد از هجرت ما

به صدا در خواهد آورد

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت18:54توسط علیرضا |
چاپلین
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی،

اما حالا که دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت18:42توسط علیرضا |
دکتر شریعتی:
امام حسین (ع) بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود .امّا افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند وبزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند .

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت18:12توسط علیرضا |
دکتر شریعتی :
آنها که تن به هر ذلّتی می‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏های خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا کسانی که سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده‏اند و مرگ خویش را انتخاب کرده‏اند ـ در حالی که صدها گریزگاه آبرومندانه برای ماندنشان بود و صدها توجیه شرعی و دینی برای زنده ماندن شان بود ـ توجیه و تأویل نکرده‏اند و مرده‏اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها که برای ماندن‏شان تن به ذلّت و پستی، رها کردن حسین و تحمل کردن یزید دادند، کدام هنوز زنده‏اند؟ هرکس زنده بودن را فقط در یک لَشِ متحرّک نمی‏بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش می‏بیند، حس می‏کند و مرگ کسانی را که به ذلّت‏ها تن داده‏اند تا زنده بمانند، می‏بیند.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت18:7توسط علیرضا |

اگر فقط چکشی در دست داشته باشید، تمام مشکلات را به صورت میخ خواهید دید.

ابراهام ماسلو

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت17:52توسط علیرضا |
همین
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت
+نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت11:32توسط علیرضا |
محمد حسین ملکیان

از آسمان به کجا آمدم خدا؟! بنویس
از آن دقیقه ی اول ، از ابتدا بنویس

چطور شد که پدر اشتباه فاحش کرد؟!
و سیب،وسوسه شد! دست بر قضا؟ بنویس

گناهِ سیب خوری با پدر ، قبول، ولی
برای عذرِ گناهش خودت بیا بنویس

زمینه ساز گناهِ پدر خودت بودی!
بهشت و تابلوی ممنوع؟! ها ، چرا ؟ بنویس

(هُوَ حریص ُ الی ما مُنِع)، کلام تو نیست؟!
تو نقطه ضعفِ پدر داشتی خدا ، بنویس

تراژدی غم انگیزِ سیب ، بازی بود
که بار عشق بیفتد به دوش ما ! بنویس

من از گناه پدر شاکی ام ، به ما بد کرد
حسابِ ما و پدر را جداجدا بنویس

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت18:4توسط علیرضا |
آينه واقعيت را ترسيم نمي‌كند بلكه برتري ناواقعيت و به عبارت ديگر توهم و آرزو را ثبت مي‌كند. آينه‌ نه تنها واقعيت‌نما نيست؛ بلكه عامل واژگوني واقعيت است.

«ژان ژنه و نگرشي متفاوت بر مضمون آينه»

+نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت14:0توسط علیرضا |
نمی دونم این شعر از کیه
غروب‌های همیشه چقدر دلگیرند
و لحظه‌هام تو را هی بهانه می‌گیرند
دقیقه... ثانیه... ساعت... تمام روز و شبم
در انحنای نگاهت هنوز درگیرند
سکوت یک شب پاییزی و من و باران
و خاطرات تو انگار... نه... نمی‌میرند
شبیه حادثه از گریه‌هام می‌گذری
شبیه حادثه‌هایی که دست تقدیرند
و بعد رفتن تو دست‌های کوچک من
غریب و خسته و غرق بهانه می‌میرند
+نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت13:50توسط علیرضا |
نیچه
«من زمين را که در آن، کره و عسل فراوان باشد، دوست ندارم».
+نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت13:42توسط علیرضا |
شعری از سینا علی احمدی

سلام آقاي پليس بزرگراه !

من هميشه سعي كرده ام شهروند خوبي باشم

دود سيگارم را

از ماشين

به بيرون نپاشم

علائم راهنمايي

شبيه شعري نخوانده

هميشه برايم تازه و جذاب است

و سعي مي كنم

هيچ گاه تك سرنشين نباشم

اما او اصلا شهروند خوبي نيست

او هميشه سوم شخص غايب ِ شعرها وُ

بزرگراه هاي من است

اصلا شما هم بگرديد آغوشم را

آغوشي كه هيچ قانوني در آن اعمال نمي شود

نفس هايم را در كيسه اي فرو كنيد

شايد آنچنانم را آنچنان تر كرد *

شايد شما بهانه اي باشيد

تا سيگارم را خاموش كنم

تا صداي گريه ضبط

شبيه هِق هِق من

در گلوگاه ِ اين بزرگراه

گير كند.

+نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت13:34توسط علیرضا |

از من تنها تو مانده ای.

+نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت13:30توسط علیرضا |